حرفیه که همیشه ابجی جونی میزنه ............................. .......
این وبلاگ همه برو بچه هاي تنهاست.منم چاکر هرچی بروبچه تنهان که میانو یه سری به ما میزنن
|
| |
سلام، حال من خوب نيست، اما هميشه برای سلامتی شما شمع روشن میكنم. مدتی است كه همه را از خود بیخبر گذاشتهايد. حتماً میدانيد كه پدر بزرگ مرد. برای پدر هم نفسی بيش نمانده است. جمعه پيش سخت بيمار بود. از بستر بر نمیخاست. چشمهايش پشت پنجره افتاده بود، قلبش تا لبها بالا آمده بود وهمانجا میتپيد. زمزمه میكرد و میگفت: "دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است گو برآن خوش كه هنوزش نفسی میآيد" مادر و مادر بزرگ خيلی بیتابی میكنند. هرسال كه نرگس باغ، شكوفه میدهد آنها هم به خود وعده میدهند كه امسال ديگر میآيي، "مادر" ديگر خانه داری نمیكند. "معلم" شده است. "دعای عهد" درس میدهد به ماهیهای حوض. زنگهای تفريح، سماور را روشن میكند و "حافظ" میخواند. انتخاب غزل را به خود حافظ میسپارد. به من گفت: حافظ مگر همين يك غزل را دارد و بعد میخواند: مژده ای دل كه مسيحا نفسی میآيد... اين از خانه، دو سه جملهای هم از روزگارمان برايت بنويسم. نميدانم چرا "آسمان" بخيل شده و ديگر نمیبارد. "زمين" سنگدلی میكند؛ نمیروياند. "ماه و خورشيد" چشم ديدن يكديگر را ندارند. خيابانهايمان پر از غولهای آهنی شده است. كوچهها امن نيستند. مردم جمعهها خودشان را به چند خنده تلخ میفروشند. هيچ حادثهای ذائقهها را تغيير نمیدهد. مثل اين كه همه سنگ و چوب شدهايم. عجيب روزگاری است! عروسيها را در كوچه بنبست میگيرند. "اذان"، رنگ پريده به خانهها میآيد، "نماز" زمينگير شده است، "رمضان" مهمان ناخوانده را میماند كه سر زده بزم سيران را بر هم میزند. از "روزه" در شگفتم كه چرا "افطار" را خوش نمیدارد. "حج"، هزار زخم از خار مغيلان بر تن دارد. "جهاد" بهانهگير شده است. آدمها كيسههايی پر از "خمس و زكات"، به ديوارهای گورشان آويختهاند. نپرس موريانهها چه به روزگار "مسجد" آوردهاند. از همه تلختر اين كه عصرهای "جمعه" دلم نمیگيرد. شنيدهای ديگر كسی پای شعرهايش تخلص نمیگذارد؟ و شاعران يعنی زمين خوردگان وزن و قافيه؟! نمیدانم وقتی اين نامه را میخوانيد كجا ايستادهايد؟ هرجا كه هستيد زودتر خودتان را برسانيد. از بس شما را نديدهايم چشمانمان "هرزه" شده است. بيم دارم اگر چند ديگر بگذرد "ندبه" خوانان مسجد، كمتر شوند. آدمها همه ديرباور شدهاند و زودرنج. بهانه میگيرند، میگويند "او" نيز ما را فراموش كرده است. اما من میدانم كه شما همه را به "اسم" و "رسم" و "نيت" به ياد داريد! دوست دارم باز هم برايتان بنويسم. اما يادم آمد كه بايد به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است كه اگر به شمعدانیها آب بدهم آنها برای آمدن شما دعا میكنند. راست هم می گويد. از وقتی كه مرتب آبشان میدهم، دستهای سبزشان را به سوی آسمان گرفتهاند. هنوز هم تفأل میزنم. پيش از نوشتن اين نامه تفأل زدم: ديری است كه دلدار پيامی نفرستاد ننوشت سلامی و كلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پيكـی ندوانيد و سلامی نفرستاد
به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين آرزوها خشك نماند![]()
هيچگاه مهرت نرود از دل من
![]()
مگر آن روز كه در خاك شود منزل من
![]()
دست از طلب ندارم تا كام من برايد
![]()
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
![]()
بگشاي تربتم را بعد از وفات وبنگر
![]()
كز آتش درونم دود از كفن برآيد
اي دوست بجاي آنهمه اشك كه بد از مرگم سيل آسا خواهي ريخت وبجاي دسته
گلي كه به گورم نسار خواهي كرد اينك كه زنده ام با تبصمي كوتاه وشاخه گلي
كوچك يادم كن
تقدیم به بهترینهای من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دفتر عشـــق كه بسته شـد![]()
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم![]()
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون![]()
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود![]()
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم![]()
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم![]()
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم![]()
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن![]()
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه![]()
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه![]()
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه![]()
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو![]()
ازاون كه عاشقـــت بود![]()
بشنواين التماسرو![]()
ــــــــــــــــــــــ![]()
ـــــــــــــــ![]()
ـــــــــــ![]()
ــــــ
ـ
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو ميفتم![]()
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره![]()
هنوزم ميگم خدايا کاشکي بر گرده دوباره
از گفته هاي دوست خوبم فاطي
|
از میان تمام نواهای زمینی نوایی که به دورترین نقطه در آسمان راه می یابد موسیقی موزون قلب عاشق است . عشق رود زندگی در جهان است . میندیش که با دیدن جویباری کوچک یا با رسیدن به نخستین چشمه حقیر عشق را شناخته ای . تا آن زمان که از میان دره های خارایین نگذری و جویبار را گم نکنی و مرغزارها را پشت سر نگذاری و جویبار را ببینی که هر آینه گسترده و ژرف تر می گردد تا آنجا که کشتی ها بر پهنه آن پیش می رانند تا به فراسوی مرغزار پا ننهاده ای و به اقیانوس بی انتها نرسیده ای تا تمامی گنجها را به اعماق این اقیانوس نسپرده ای در نخواهی یافت که عشق چیست
|
عشق چیست؟
عشق برگ لطیفی است که تنها دستان منو تو میتونه اونو لمس کنه
از در یا پرسیدن عشق چیست ؟
گفت خشکیدن
از گل پرسیدن عشق چیست ؟
گفت پرپر شدن
از زمین پرسیدن عشق چیست ؟
گفت لرزیدن
از آسمان پرسید عشق چیست؟
گفت باریدن
از کوه پرسیدن عشق چیست ؟
گفت آتشفشان
از انسان پرسیدن عشق چیست ؟
ناگهان ندائی از درونش شنید وبه سختی گریست
اینو مینیویسم باسه تو نامرد تا بدونی که نامردا یه روزی به پست نامرد تر از خودشونم میخورن تازه اینو بدون که دنیا همیشه یه رنگ نمیمونه ![]()
این را مینویسم واسه تو که بدونی هنوز دوست دارم![]()
یوقت خودتونو نبازینو عاشق بشینا چوون بدجوری مثل من نارو میخورین هواستوون باشه
اسن کی گفته عشق درووغ نیست اگه من گفتم قلت کردم حرفامو پس میگیرم
تازه هرچقد م همدیگرو بشناسین بازم کمه چوون مثه من نارو میخورین امیدوارم هیچکس عاشق نشه
که مثه من نارو بخوره
اینو باسه تو نوشتم که بدوونی عاشقتم تا همیشه ولی تو قدر منو نداشتیو عشقی که بتو داشتم زیر پا له کردی
اینو بدوون که همیشه عاشقتم ولی هیچ وقت نمیبخشمت
بشناخته ها ، تمام ، نشناختنی است
برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است ![]()